غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

113

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سنان * برافروز شمع هدايت از آن بكش تيغ چون شاه دلدل سوار * برآور ز جان خوارج دمار كمان جهاد آنچنان كن بزه * كه آيد ز هرگوشه آواز زه طريق هدايت نمودار كن * لواء غوايت نگون‌سار كن برافراز اركان اسلام را * بينداز بنياد اصنام را جهان پر شد از شيوهء ظلم و جور * ز انصاف دور است اطوار دور بيا و بعدل خود آباد كن * دل خلق از مرحمت شاد كن بغور فقيران مظلوم رس * كه از لطف تو نيست محروم كس ز فيض غمام عنايات خويش * كه از رشح ابر بهار است بيش بده اهل طاعات را آبروى * جهانرا ز لوث معاصى بشوى دل مردهء اهل درد و نياز * بيمن دم عيسوى زنده ساز نظر كن به حال من مستمند * كه گردم ز الطاف تو سربلند نگويم سك آستان توام * كه من خاك راه سگان توام مديحى كه گفتم ترا رد مكن * اگر چند باشم پريشان سخن چو اين جزو از وصف تو كام يافت * بنام همايونت اتمام يافت گرامى كنش نزد ارباب دين * فضيلت وران سخن‌آفرين محبان آل حبيب اللهى * حبيبان درگاه شاهنشهى باهل هنر لطف و احسان نمود * ز مرآت دل رنگ حرمان زدود بعهدش تعهد نموده سپهر * كه سازد جهان روشن از نور مهر نورزد دگر كين باهل زمين * زمين را كند رشك خلد برين خصوصا حبيبيكه ابواب داد * بدست كرم در خراسان گشاد برانداخت بنياد ظلم و ستم * برافراخت اعلام عدل و كرم چو او از محبان آل نبى است * ز اعداى آل نبى اجنبى است بود اين اميدم كه باشم مدام * مباهى بالطاف خاص امام باقبال او كلك گوهر نثار * بمدحش كند جان خود را نثار الهى به حق امام زمان * بعز محبان اينخاندان بايمان اصحاب زهد و سداد * بعرفان ارباب رشد و رشاد كه توفيق گردان رفيق دلم * برويان گل مرحمت از گلم مرا بهره‌ور ساز از لطف عام * كه دارم بفضلت اميد تمام ز غفران خود نااميدم مكن * ازين بيش ديگر نگويم سخن تمام شد جزو اول از مجلد ثانى كتاب حبيب السير